خطبه 181 نهج البلاغه

وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَیْهِ السَّلامُ
از خطبه هاى آن حضرت است
] رُوِىَ عَنْ نَوْف الْبِکالِىِّ قالَ: خَطَبَنا بِهذِهِ الْخُطْبَةِ بِالْکُوفَةِ اَمیرُالْمُؤْمِنینَ
از نَوف بِکالى روایت شده که امیرالمؤمنین علیه السّلام این خطبه را در کوفه براى ما بیان فرمود،
عَلَیْهِ السَّلامُ وَ هُوَ قائِمٌ عَلى حِجارَة نَصَبَها لَهُ جَعْدَةُ بْنُ هُبَیْرَةَ الْمَخْزُومِىُّ،
و بهوقت ایراد خطبه به روى سنگى که آن را جَعده فرزند هُبَیره مخزومى نصب کرد ایستاده بود،
وَ عَلَیْهِ مِدْرَعَةٌ مِنْ صُوف وَ حَمائِلُ سَیْفِهِ لیفٌ، وَ فى رِجْلَیْهِ نَعْلانِ مِنْ لیف،
و جبّه اى از پشم بر تن داشت، و بند شمشیر و کفش پایش از لیف درخت خرما بود،
وَ کَـاَنَّ جَبینَـهُ ثَفِنَـةُ بَعیـر. فَقـالَ عَلَیْـهِ السَّـلامُ :[
و پیشانى مبارکش از سجده مانند پینه زانوى شتر مى نمود، و بدین گونه آغاز سخن فرمود:

الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى اِلَیْهِ مَصائِرُ الْخَلْقِ، وَ عَواقِبُ الاَْمْرِ. نَحْمَدُهُ
حمد خداى را که بازگشت خلق و عواقب امر به اوست، او را
عَلى عَظیمِ اِحْسانِهِ، وَ نَیِّرِ بُرْهانِهِ، وَ نَوامى فَضْلِهِ وَ امْتِنانِهِ، حَمْداً
بر احسان عظیم، و برهان روشن و فراوانى فضل و نعمتش حمد مى کنیم، حمدى که
یَکُونُ لِحَقِّهِ قَضاءً، وَ لِشُکْرِهِ اَداءً، وَ اِلى ثَوابِهِ مُقَرِّباً، وَ لِحُسْنِ
حقّش را بجاى آورد، و شکرش را ادا نماید، و نزدیک کننده به ثوابش، و موجب حُسن
مَزیدِهِ مُوجِباً. وَ نَستَعینُ بِهِ اسْتِعانَةَ راج   لِفَضْلِهِ، مُوَمِّل لِنَفْعِهِ،
مزید نعمتش باشد. و از او طلب یارى مى نماییم یارى کسى که فضلش را امیدوار، و بهره اش را آرزومند،
واثِق بِدَفْعِهِ، مُعْتَرِف لَهُ بِالطَّوْلِ، مُذْعِن لَهُ بِالْعَمَلِ وَالْقَوْلِ. وَ نُؤْمِنُ
به دفعش از بلا مطمئن، و عطایش را معترف، و مطیع او به کردار و گفتار است. و ایمان مى آوریم

بِهِ ایمانَ مَنْ رَجاهُ مُوقِناً، وَ اَنابَ اِلَیْهِ مُؤْمِناً، وَ خَنَعَ لَهُ
به او ایمان کسى که با حالت یقین به او امید دارد، و با حال ایمان به او روى آورده، مقرّانه در برابر او
مُذْعِناً، وَ اَخْلَصَ لَهُ مُوَحِّداً، وَ عَظَّمَهُ مُمَجِّداً،
خاشع شده، و با اعتقاد به یگانگى او برایش اخلاص ورزیده، و با تمجید او بزرگش شمرده،
وَ لاذَ  بِهِ راغِبـاً مُجْتَهِـداً .
و با رغبت و کوشش به او پناه آورده است.
لَمْ یُولَدْ سُبْحانَهُ فَیَکُونَ فِى الْعِزِّ مُشارَکاً، وَ لَمْ یَلِدْ فَیکُونَ
آن خداى پاک زاده نشده تا در عزّت شریکش شوند، و نزاده تا چون بمیرد
مَورُوثاً هالِکاً، وَ لَمْ یَتَقَدَّمْهُ وَقْتٌ وَ لا زَمانٌ، وَ لَمْ یَتَعاوَرْهُ زِیادَةٌ
ارثى گذارد، وقت و زمان بر او پیشى نجسته، و زیادت و نقصانى به او
وَ لا نُقْصانٌ، بَلْ ظَهَرَ لِلْعُقُولِ بِما اَرانا مِنْ عَلاماتِ التَّدْبیرِ الْمُتْقَنِ،
راه نیافته، بلکه به آنچه از نشانه هاى تدبیر استوارش، و قضاى محکمش به ما نموده بر
وَالْقَضاءِ الْمُبْرَمِ. فَمِنْ شَواهِدِ خَلْقِهِ خَلْقُ السَّمواتِ مُوَطَّدات
عقول آشکار شده است. از شواهد آفرینش او خلقت آسمانهاست که بدون ستون
بِلاعَمَد، قائِمات بِلاسَنَد، دَعاهُنَّ فَاَجَبْنَ طائِعات مُذْعِنات،
برجا و بدون تکیه گاه برپاست; آنها را به طاعت خود دعوت فرمود و آنها مطیع و با اقرار،
غَیْرَ مُتَلَکِّئات وَ لا مُبْطِئات، وَ لَولا اِقْرارُهُنَّ لَهُ بِالرُّبُوبِیَّةِ،
بدون درنگ و تأخیر پاسخ دادند، و اگر اقرار آسمانها به ربوبیّت
وَ اِذْعانُهُنَّ لَهُ بِالطَّواعِیَةِ، لَما جَعَلَهُنَّ مَوْضِعاً لِعَرْشِهِ، وَلا مَسْکَناً
و اعترافشان به طاعت نبود آنها را موضع عرش، و جایگاه
لِمَلائِکَتِهِ، وَ لا مَصْعَداً لِلْکَلِمِ الطَّیِّبِ وَالْعَمَلِ الصّالِحِ مِنْ خَلْقِهِ.
فرشتگان، و محل بالا رفتن گفتار نیکو و کردار شایسته بندگانش قرار نمى داد.

جَعَلَ نُجُومَها اَعْلاماً یَسْتَدِلُّ بِهَا الْحَیْرانُ فى مُخْتَلَفِ فِجاجِ
ستارگان را نشانه هایى قرار داد تا روندگان سرگشته در نقاط آمد و شد اقطار زمین، به آنها
الاَْقْطارِ. لَمْ یَمْنَعْ ضَوْءَ نُورِهَا ادْلِهْمامُ سَجْفِ اللَّیْلِ الْمُظْلِمِ،
راه جویند. سیاهى پرده شب مانع نورافشانى اختران نگردد،
وَ لاَ اسْتَطاعَتْ جَلابیبُ سَوادِ الْحَنادِسِ اَنْ تَرُدَّ ما شاعَ فِى
و چادر سیاه شب قدرت بر طرف کردن درخشش ماه را که در
السَّمواتِ مِنْ تَلاَْلُؤِ نُورِ الْقَمَرِ.
آسـمـانـهـا پـخـش اسـت نــدارد .
فَسُبْحانَ مَنْ لایَخْفى عَلَیْهِ سَوادُ غَسَق داج  ، وَ لا لَیْل ساج  ،
پاک است خدایى که سیاهى شبهاى تار، و تاریکى شب آرام
فى بِقاع  ِ الاَْرَضینَ الْمُتَطَأْطِئاتِ، وَ لا فى یَفاع  ِ السُّفْعِ
در زمینهاى پست و قلّه کوههاى تیره رنگِ نزدیک
الْمُتَجاوِراتِ، وَ ما یَتَجَلْجَلُ بِهِ الرَّعْدُ فى اُفُقِ السَّماءِ،
به هم، و غرّشى که از رعد در افق آسمان برمى خیزد،
وَ ما تَلاشَتْ عَنْهُ بُرُوقُ الْغَمامِ، وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَة تُزیلُها عَنْ
و آنچه که در برق ابرها آشکار مى شود، و برگى که از درخت مى افتد و آن را بادهاى تند ـ که با
مَسْقَطِها عَواصِفُ الاَْنْواءِ وَ انْهِطالُ السَّماءِ، وَ یَعْلَمُ مَسْقَطَ
سقوط ستارگان مىوزد ـ و باریدن باران از جاى خود دور مى کند از او پوشیده نیست، کجا افتادن
الْقَطْرَةِ وَ مَقَرَّها، وَ مَسْحَبَ الذَّرَّةِ وَ مَجَرَّها،
و کجا قرار گرفتن هر قطره باران، و اینکه مورچه کوچک دانه را از کجا مى کشد و به کجا مى برد،
وَ ما یَکْفِى الْبَعُوضَةَ مِنْ قُوتِها، وَ ما تَحْمِلُ الاُْنْثى فى بَطْنِها.
و رزق پشه را چه چیزى کافى است، و هر ماده در شکمش چه بارى دارد براى او معلوم است.

وَالْحَمْدُ لِلّهِ الْکائِنِ قَبْلَ اَنْ یَکُونَ کُرْسِىٌّ اَوْ عَرْشٌ، اَوْ سَماءٌ
و حمد خداى را که پیش از آنکه کرسى یا عرش، یا آسمان
اَوْ اَرْضٌ، اَوْ جانٌّ اَوْ اِنْسٌ. لایُدْرَکُ بِوَهْم، وَ لا یُقَدَّرُ بِفَهْم،
یا زمین، یا جن یا انس موجود شود بوده. به اندیشه درک نگردد، و به فهم اندازه گیرى نشود،
وَلا یَشْغَلُهُ سائِلٌ، وَلا یَنْقُصُهُ نائِلٌ، وَ لا یَنْظُرُ بِعَیْن، وَلا یُحَدُّ بِاَیْن،
درخواست کننده اى او را مشغول نگرداند، بخشش از او کم ننماید، با چشم نمى بیند. محدود به مکان نگردد،
وَ لا یُوصَفُ بِالاَْزْواج  ِ، وَ لا یَخْلُقُ بِعِلاج  ، وَ لا یُدْرَکَ بِالْحَواسِّ،
به داشتن مثل و مانند وصف نشود، به کمک ابزار و اعضا نمى آفریند، به حواس درنمى آید،
وَلا یُقاسُ بِالنّاسِ. الَّذى کَلَّمَ مُوسى تَکْلیماً، وَ اَراهُ مِنْ آیاتِهِ عَظیماً.
و با مردم مقایسه نمى گردد; خداوندى که با موسى سخن گفت، و از آیات عظیمه اش به او نمایاند
بِـلا  جَـوارِحَ وَ لا  اَدَوات، وَ لا  نُطْـق وَ لا  لَهَـوات.
ولى بدون اعضا و ابزارى که به کار گیرد، بى توسط سخنى که از کام و زبان کوچک درآید.
بَلْ اِنْ کُنْتَ صادِقاً ـ اَیُّهَا الْمُتَکَلِّفُ لِوَصْفِ رَبِّکَ ـ فَصِفْ
اى که خود را در وصف پروردگارت به زحمت مى اندازى، اگر راست مى گویى
جِبْریلَ وَ میکائیلَ، وَ جُنُودَ الْمَلائِکَةِ الْمُقَرَّبینَ فى حُجُراتِ
جبرئیل و میکائیل و سپاه ملائکه مقرّب را که در حجرات
الْقُدْسِ مُرْجَحِنّینَ، مُتَوَلِّهَةً عُقُولُهُمْ اَنْ یَحُدُّوا اَحْسَنَ الْخالِقینَ.
قدس سر به زیر افکنده، و عقولشان از وصف بهترین آفرینندگان عاجز است وصف کن.
فَاِنَّما یُدْرَکُ بِالصِّفاتِ ذَوُوالْهَیْئاتِ وَالاَْدَواتِ، وَ مَنْ یَنْقَضى اِذا
آنانى را مى توان به صفات شناخت که داراى اشکال و اعضا و مدّت و پایان
بَلَغَ اَمَدَ حَدِّهِ بِالْفَناءِ. فَلا اِلهَ اِلاّ هُوَ، اَضاءَ بِنُورِهِ کُلَّ ظَلام، وَ اَظْلَمَ
و مرگ و نهایت اند. پس معبودى جز او نیست که به نورش هر ظلمتى را روشن ساخت، و به ظلمتش

بِظُلْمَتِهِ کُلَّ نُور.
هر نـورى را تاریک کرد.
اُوصیکُمْ عِبادَ اللّهِ بِتَقْوَى اللّهِ الَّذى اَلْبَسَکُمُ الرِّیاشَ،
بندگان خدا، شما را به رعایت تقواى الهى وصیت مى کنم، خداوندى که شما را لباس پوشانید،
وَ اَسْبَغَ عَلَیْکُمُ الْمَعاشَ. فَلَوْ اَنَّ اَحَداً یَجِدُ اِلَى الْبَقاءِ سُلَّماً،
و معاشتان را به فراوانى دراختیارتان گذاشت. اگر کسى براى جاوید ماندن در دنیا نردبانى مى یافت،
اَوْ لِدَفْع  ِ الْمَوْتِ سَبیلاً، لَکانَ ذلِکَ سُلَیْمانُ بْنُ داوُودَ عَلَیْهِ السّلامُ
یا براى دفع مرگ راهى پیدا مى کرد، هرآینه سلیمان بن داود علیه السّلام بود،
الَّذى سُخِّرَ لَهُ مُلْکُ الْجِنِّ وَ الاِْنْسِ مَعَ النُّبُوَّةِ وَ عَظیمِ الزُّلْفَةِ. فَلَمّا
که سلطنت بر جنّ و انس را همراه با نبوت و منزلت عظیم قرب در اختیارش گذاشته بودند، ولى چون
اسْتَوْفى طُعْمَتَهُ، وَ اسْتَکْمَلَ مُدَّتَهُ، رَمَتْهُ قِسِىُّ الْفَناءِ بِنِبالِ الْمَوْتِ،
روزى مقدّرش را خورد، و مدّت عمرش را تمام کرد، کمانهاى نیستى با تیرهاى مرگ به کارش پایان داد،
وَ اَصْبَحَتِ الدِّیارُ مِنْهُ خالِیَةً، وَ الْمَساکِنُ مُعَطَّلَةً، وَ وَرِثَها قَوْمٌ
و شهرها از وجودش خالى، و خانه ها معطّل ماند، و همه مانده هایش را دیگران
آخَرُونَ. وَ اِنَّ لَکُمْ فِى الْقُرُونِ السّالِفَةِ لَعِبْرَةً. اَیْنَ الْعَمالِقَةُ
به ارث بردند. براى شما در نسلهاى گذشته عبرت است. کجایند عمالقه
وَ اَبْناءُ الْعَمالِقَةِ؟ اَیْنَ الْفَراعِنَةُ وَ اَبْناءُ الْفَراعِنَةِ؟ اَیْنَ اَصْحابُ
و فرزندان عمالقه؟! کجایند فراعنه و فرزندان فراعنه؟! کجایند آنان که
مَدائِنِ الرَّسِّ الَّذینَ قَتَلُوا النَّبِیّینَ، وَ اَطْفَأُوا سُنَنَ الْمُرْسَلینَ،
در شهرهاى منطقه رسّ بودند و انبیاء را کشنند، و سنن فرستادگان حق را خاموش نمودند،
وَ اَحْیَوْا سُنَنَ الْجَبّارینَ؟ وَ اَیْنَ الَّذینَ سارُوا بِالْجُیوشِ، وَ هَزَمُوا
و روش گردنکشان را زنده کردند؟ کجایند آنان که با لشگریان فراوان به راه افتادند، و هزاران

الاُْلُوفَ، وَ عَسْکَرُوا الْعَساکِرَ، وَ مَدَّنُوا الْمَدائِنَ؟!
نفر را فرارى دادند، و سپاهیان گرد آوردند، و شهرها بنا کردند؟!

مِنـها
از این خطبه است

قَدْ لَبِسَ لِلْحِکْمَةِ جُنَّتَها، وَ اَخَذَها بِجَمیع  ِ اَدَبِها، مِنَ الاِْقْبالِ
زره حکمت و دانش درپوشید، و آن را به تمام آدابش از توجه و معرفت
عَلَیْها، وَالْمَعْرِفَةِ بِها، وَ التَّفَرُّغ  ِ لَها. فَهِىَ عِنْدَ نَفْسِهِ ضالَّتُهُ الَّتى
به آن، و فارغ نمودن دل براى آن فرا گرفت. حکمت نزد او گمشده اى است که در
یَطْلُبُها، وَ حاجَتُهُ الَّتى یَسْاَلُ عَنْها. فَهُوَ مُغْتَرِبٌ اِذَا اغْتَرَبَ
طلب آن است، و حاجتى است که در جستجوى آن است. از دیده پنهان است در آن زمانى که
الاِْسْلامُ، وَ ضَرَبَ بِعَسیبِ ذَنَبِهِ، وَ اَلْصَقَ الاَْرْضَ بِجِرانِهِ. بَقِیَّةٌ مِنْ
اسلام چون شترى خسته که دُم بر زمین گذاشته و سینه بر آن نهاده دچار غربت است، او باقى مانده اى
بَقایا حُجَّتِهِ، خَلیفَةٌ مِنْ خَلائِفِ اَنْبِیائِهِ. ] ثُمَّ قالَ عَلَیْهِ السّلامُ:[
از حجج حـق، و جانشینى از جانشینـان انبیـاء خـداست. سپس فـرمـود:
اَیُّهَا النّاسُ، اِنِّى قَدْ بَثَثْتُ لَکُمُ الْمَواعِظَ الَّتى وَعَظَ الاَْنْبِیاءُ بِها
اى مردم، من به شما اندرزهایى دادم که انبیاء الهى امّتهاى خود را به آن
اُمَمَهُمْ، وَ اَدَّیْتُ اِلَیْکُمْ ما اَدَّتِ الاَْوْصِیاءُ اِلى مَنْ
اندرز دادند، و وظیفه خود را نسبت به شما آنچنان که جانشینان انبیا نسبت به مردمى که پس از آنان آمدند انجام
بَعْدَهُمْ، وَ اَدَّبْتُکُمْ بِسَوْطى فَلَمْ تَسْتَقیمُوا، وَ حَدَوْتُکُمْ بِالزَّواجِرِ
دادند انجام دادم; شما را به تازیانه پندم ادب کردم مستقیم نشدید، و با انذارهاى حق

فَلَمْ تَسْتَوْسِقُوا! لِلّهِ اَنْتُمْ! اَتَتَوَقَّعُونَ اِماماً غَیْرى یَطاُ بِکُمُ الطَّریقَ،
راندم به نظم نیامدید! شگفتا از شما، آیا امامى غیر از مرا توقع دارید که شما را به راه آورد،
وَ یُرْشِدُکُمُ السَّبیلَ؟!
و در مسیر ارشاد قرار دهد؟!
اَلا، اِنَّهُ قَدْ اَدْبَرَ مِنَ الدُّنْیا ما کانَ مُقْبِلاً، وَ اَقْبَلَ مِنْها ما کانَ مُدْبِراً،
بدانید آنچه از دنیاى به شما روى آورده بود روى گرداند، و هر آنچه روى گردانده بود روى آورد،
وَ اَزْمَعَ التَّرْحالَ عِبادُ اللّهِ الاَْخْیارُ، وَ باعُوا قَلیلاً مِنَ الدُّنْیا لایَبْقى
بندگان خوب خدا آماده کوچند، کمِ دنیا را که ماندنى نیست به کثیر آخرت
بِکَثیر مِنَ الاْخِرَةِ لایَفْنى. ما ضَرَّ اِخْوانَنا الَّذینَ سُفِکَتْ دِماؤُهُمْ
که از بین رفتنى نیست معامله کردند. برادران ما که در صفّین خونشان ریخته شد
ـ وَ هُمْ بِصِفّینَ ـ اَنْ لایَکُونُوا الْیَوْمَ اَحْیاءً؟ یُسیغُونَ الْغُصَصَ
از اینکه امروز در دنیا نیستند چه زیانى بردند؟ نیستند تا لقمه گلوگیر بخورند،
وَ یَشْرَبُونَ الرَّنَقَ. قَدْ وَ اللّهِ لَقُوا اللّهَ فَوَفّاهُمْ اُجُورَهُمْ،
و آب تیره ناگوار بنوشند. به خدا سوگند حق را ملاقات کردند و خداوند هم اجرشان را کامل و تمام عنایت فرمود،
وَ اَحَلَّهُمْ دارَ الاَْمْنِ بَعْدَ خَوْفِهِمْ. اَیْنَ اِخْوانِىَ الَّذینَ رَکِبُوا الطَّریقَ،
و آنان را از پسِ بیم در جایگاه امن جاى داد. کجایند آن برادرانم که راه را به حقیقت طى کردند،
وَ مَضَوْا عَلَى الْحَقِّ؟ اَیْنَ عَمّارٌ؟ وَ اَیْنَ ابْنُ التَّیِّهانِ؟ وَ اَیْنَ
و بر اساس حق از دنیا گذشتند؟ عمّار، ابن تیِّهان و
ذُوالشَّهادَتَیْنِ؟ وَ اَیْنَ نُظَراؤُهُمْ مِنْ اِخْوانِهِمُ الَّذینَ تَعاقَدُوا عَلَى
ذوالشهادتین کجا هستند؟ و کجایند نظیران آنان از برادرانشان که بر جانبازى پیمان
الْمَنِیَّةِ، وَ اُبْرِدَ بِرُؤُوسِهِمْ اِلَى الْفَجَرَةِ؟!
بستند، و سرهاى پاکشان براى تبهکاران فرستاده شد؟!

] قالَ: ثُمَّ ضَرَبَ بِیَدِهِ عَلى لِحْیَتِهِ الشَّریفَةِ الْکَریمَةِ فَاَطالَ
نوف گفت: در این وقت دست به محاسن شریف و کریم خود برد و زمانى طولانى
الْبُکاءَ، ثُمَّ قالَ عَلَیْهِ السّلامُ:[
اشـک ریخت، سپس فـرمـود :
اَوْهِ عَلى اِخْوانِى الَّذینَ تَلَوُا الْقُرْآنَ فاَحْکَمُوهُ، وَ تَدَبَّرُوا
آه بر آن برادرانم که قرآن را تلاوت کرده آن را استوار داشتند، و واجبات را
الْفَرْضَ فَاَقامُوهُ، اَحْیَوُا السُّنَّةَ وَ اَماتُوا الْبِدْعَةَ. دُعُوا لِلْجِهادِ
اندیشه نموده برپا کردند، سنّت را زنده نمودند، و بدعت را میراندند، به جهاد دعوت شدند
فَاَجابُوا، وَ وَثِقُوا بِالْقائِدِ فَاتَّبَعُوهُ. ] ثُمَّ نادى بِاَعْلى صَوْتِهِ:[
اجابت کردند، به پیشوا اعتماد نموده تابعش شدند. آن گاه به آواز بلند فریاد زد:
الْجِهادَ، الْجِهادَ عِبادَ اللّهِ! اَلا وَ اِنّى مُعَسْکِرٌ فى یَوْمى هذا،
جهاد! جهاد! اى بندگان خدا، بدانید امروز لشگر را مى آرایم،
فَمَنْ اَرادَ الرَّواحَ اِلَى اللّهِ فَلْیَخْرُجْ!
و هر که اراده رفتن به سوى حق را دارد بیرون آید.
] قال نَوْفٌ: وَ عَقَدَ لِلْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السّلامُ فى عَشَرَةِ آلاف، وَ لِقَیْسِ بْنِ سَعْد
نوف گفت: پس از آن براى حسین علیه السّلام ده هزار نفر، و براى قیس بن سعد
رَحِمَهُ اللّهُ فى عَشَرَةِ آلاف، وَ لاَِبى اَیُّوبَ الاَْنْصارِىِّ فى عَشَرَةِ آلاف، وَ لِغَیْرِهِمْ
(رحمه الله) ده هزار نفر، و براى ابوایّوب انصارى ده هزار نفر، و براى غیر اینان شمارى
عَلى اَعْداد اُخَرَ، وَ هُوَ یُریدُ الرَّجْعَةَ اِلى صِفِّینَ، فَما دارَتِ الْجُمُعَةُ حَتّى ضَرَبَهُ
دیگر نیرو قرار داد، و اراده جدّى براى بازگشت به جبهه صفّین داشت، ولى هنوز روز جمعه نرسیده که
الْمَلْعُونُ ابْنُ مُلْجَم لَعَنَهُ اللّهُ، فَتَراجَعَتِ الْعَساکِرُ، فَکُنّا کَاَغْنام فَقَدَتْ
ابن ملجم ملعون بر آن انسان بى همتا ضربت زد، نیروها برگشتند، و ما چون گوسپندانى بودیم که شبان

راعِیَها، تَخْتَطِفُهَا الذِّئابُ مِنْ کُلِّ مَکان.
خود را از دست داده و از هر طرف گرگها آنان را بربایند!

/ 0 نظر / 7 بازدید